چگونه خشم خود را کنترل کنیم؟روش‌های کنترل عصبانیت

روش‌های کنترل خشم و عصبانیت

در این مقاله یاد میگیرید که چطور کنترل خشم خود را به دست بگیرید؟ تکنیک‌های کنترل خشم کدامند؟ چطور کمتر عصبانی شوید و عصبانیت خود را کنترل و مدیریت کنید. تعریف غضب و برآشفتگی.تندخویی و پرخاشگری چه فرقی با خشم و عصبانیت دارند؟

 

تعریف خشم. کنترل خشم چیست؟

خشم را یکی از حالات طبیعی انسان‌ها می‌دانند که در واقع راهی است برای نجات دادن یا حفظ کردن فرد از یک نگرانی یا خطری که در حال وقوع است.نمودهای خارجی خشم را در حالات چهره و بدن، واکنش‌های کالبدشناختی و گاه رفتارهای تهاجمی در ملأ عام می‌توان یافت. مثلاً جانوران و انسان‌ها صدایشان را بالا می‌برند، می‌کوشند که بزرگ‌تر جلوه کنند، دندان‌هایشان را برهم می‌سایند و خیره می‌شوند. خشمْ الگویی رفتاری‌است که برای مواجهه با تعرض‌کنندگان بروز داده می‌شود تا از رفتار تهدیدکننده‌شان دست کشند.

 

 

 هیچ کس نمی تواند بدون رضایت خودتان شما را عصبانی و خشمگین کند

هر بار که می شنوم (خیلی هم می شنوم!) که کسی می گوید «اون منو دیونه کرد» می خواهم به سوی گوینده بدوم و بگویم که این حرف او چقدر غلط است. اگر کسی این حرف را بزند، فقط از این راه می خواهد بگوید که دیگران مسئول هیجان های او هستند. هیچ شرایط،شخص یا حادثه ای دارای چنین قدرتی روی شما نیست. شما ماشین کسی نیستید که او با سوییچ خود استارت شما را بزند – و باید از این موضوع خوشحال باشید!

حقیقت این است که حوادث می توانند فرصت هایی برای خشمگین شدن در اختیار شما قرار دهند. بخشی که مایه ی تأسف است، این است که مردم خیلی سریع از این واقعیت استفاده می کنند. اگر بخواهید می توانید خونسردی خود را از دست ندهید. در هر صورت انتخاب کاملا با شما است. اگر بار دیگر – و بار دیگر وجود دارد – دیدید که فرصتی برای خشمگین شدن دارید، این فکر آرام بخش را به خاطر بیاورید: هیچ کس نمی تواند مرا خشمگین و برآشفته کند، هرقدر هم که سخت بکوشد، مگر اینکه خودم تصمیم بگیرم به او اجازه ی این کار را بدهم.

معمولا جواب فریاد،فریاد است!

حتما حرف های زیادی شبیه «هرچه به کاری همان بدروی» شنیده اید که بیشتر آنها از دهان پدر و مادرها خارج می شوند. هرچند این حرف ها می توانند گاهی آزاردهنده باشند، اما منظوری را می رسانند: به شما یاد آوری می کنند که زندگی روی هم رفته محل بده بستان است. نوعی مقابله به مثل در برابر هیجان های انسان هست؛ به عبارت دیگر، خشم باعث خشم، ترس باعث ترس و یک حرکت مهرآمیز معمولا با حرکت مهرآمیز دیگری دنبال می شود. مردم در برابر هر حرکتی که با آنها می کنید همان حرکت را با شما می کنند. برای آن ها عصبانی بشوید، برایتان عصبانی می شوند. به آنها محبت کنید، به شما محبت می کنند. هیجان ها درست مثل بوم رنگ هستند.

اگر می خواهید دیگران با شما مثبت برخورد کنند، هر روز شروع کنید به پرسیدن این سؤال ها از خودتان. چطور می توانم مواظب امروزم باشم؟ چه کسی درک مرا می خواهد، نه قضاوتم را؟ چند حرف محبت آمیز می خواهم امروز به دیگران بزنم؟ با چه کسی می توانم همدلی داشته باشم؟ قبل از غروب آفتاب چند نفر را می توانم دوستانه در آغوش بگیرم؟ چند بار می توانم بگویم لطفا یا متشکرم؟ وقتی مردم صورت خندان مرا می بینند چقدر خوشحال می شوند؟ بعد ببینید چقدر خشمگین شدن برای شما سخت می شود.

آیا همه چیز فقط پول است؟

همه ی دنیا یک غول بزرگ اقتصادی است. چه به این مطلب پی برده باشید و چه نبرده باشید، آخر هر چیزی به پول ختم می شود – پولی که در می آید و پولی که خرج می شود. خیلی وقت ها ممکن است ببینید پریشان هستید – خشمگین اید – چون اتفاقی افتاده و عواقب مالی دارد. اگر هزینه اش کم باشد، می رنجید. اگر هزینه اش بیشتر از آنچه که می توانید.یا می خواهید از پس آن برآیید باشد، به قله ی خشم پرواز می کنید. اما به هر حال آنچه که باید در نظر بگیرید فقط پول است. این، همان طور که میدانیم، آخر دنیا یا به آخر رسیدن تمدن نیست. معنی اش این نیست که زندگی شما برای همیشه نابود شده است. همه ی این ها به اولویتها مربوطند. چیزی که کشف کردم این بود که عشق خیلی مهم تر از «هزینه‌» هرچیزی بود.امیدارم بعد از خواندن این بخش از مقاله شما کمتر به خاطر پول عصبانی و خشمگین شوید!

دیگران دشمن نیستند

خشم و عصبانیت  از یک دیدگاه تکاملی رساننده ی یک مقصود است. وسیله ای برای رسین به هدفی است . هیجان ها برای کمک به شما در تطابق با زندگی در سیستم عصبی کار گذاشته شده اند تا بتوانید زندگی طولانی و خوبی داشته باشید. منظور از خشم یک چیز است، حمایت شما در برابر دشمنانتان، آنها که بودن شما را به خطر می اندازند.

اما این دشمنان چه کسانی هستند و چند دشمن دارید؟ اگر فرزندتان با کارنامه ای به خانه بیاید که نشان می دهد معدل او ۱۰ شده، او دشمن شما است؟ اگر همسر شما در امور زناشویی به اندازه ی شما مشتاق نیست، او دشمن شما است؟ اگر نفر جلویی شما در صف صندوق فروشگاه به جای ۱۰ قلم جنس ۱۱ قلم برای حساب کردن دارد، او دشمن شما است؟ آیا هرکس که سر راه شما سبز می شود و شما را به زحمت می اندازد یا در مسابقه ای از شما جلو می زند دشمن شما است؟

اگر این طور باشد، پس شما خیلی عصبانی خواهید شد! مرتبه ی «دشمنی» را برای کسانی نگه دارید که واقعا به سلامتی جسمانی شما آسیب می زنند. در مورد بقیه به عنوان «مردم» فکر کنید – پسر، دختر، همسر، کسی که در صف فروشگاه از مقررات پیروی نمی کند – اینها دشمن نیستند. تا زمانی که خانم داخل، صف اسلحه ای در نیاورده و به طرف شما نگرفته و کیف پولتان را نخواسته، او دشمن نیست، یک آدم مزاحم است – و ارزش این را ندارد که از او خشمگین شوید.

 

زندگی انصاف ندارد

آدمها گاهی مخلوقات خنده داری هستند. وقتی زندگی بر وفق مرادتان است می گویید خوب انصاف دارد. وقتی نیست، می گویید انصاف ندارد. شما مشخص می کنید چه چیزی منصفانه است و چه چیزی نیست. به عبارت دیگر، قاضی نهایی شمایید. اینکه در مورد اتفاق هایی که برایتان می افتد چه فکری می کنید، تعیین می کند که چقدر خشمگین خواهید شد.

هر وقت فکر کنید چیزی «دور از انصاف» است، خشم به سراغتان می آید؟ سؤالی را که یک شب از خودم پرسیدم این بود که آیای انصاف است که من تمام اعضای بدنم سالم است ولی یکی از دوستانم توانایی راه رفتن و دیدن ندارد. تنها فرقی که هست، در ذهن ما است. هیچ کس به خاطر اینکه زندگی به او منصفانه عمل می کند خشمگین نمی شود. پس شاید بهتر باشد از فکر کردن درباره ی هرچیز که امروز برای ما اتفاق می افتد منصفانه هست یا نیست دست برداریم و سعی کنیم هر اتفاقی که می افتد با آن تا جای ممکن خوب برخورد کنیم – بدون قاضی منشی، که باعث دست دادن خشم می شود. تلاشتان را بکنید. به خاطر داشته باشید که حتی اگر زندگی آن طور که می خواهید بر وفق مراد شما نبود، شاکر باشید (شکرگزاری چیست؟)

 

اگر کنترل خشم بلد نباشید انرژی شما هدر می‌رود

هیچ وقت از قدیمیها شنیده اید که بگویند «انرژی در جوانی به هدر می رود»؟ در مورد خشم هم همین طور است. خشمگین بودن انرژی را هدر می دهد، خشمگین ماندن هم انرژی را هدر میدهد و همه کارهایی هم که برای ابراز خشم خود می کنید مصرف انرژی دارد. خشم زیاد می تواند شما را به کلی خسته کند. مطمئن اید که می خواهید این قدر انرژی برای یک هیجان یا به طور کلی یک موضوع مصرف کنید؟

شما که منبع بی پایانی از انرژی ندارید. روز شما بیشتر صرف چیزی می شود که بیشتر برایش انرژی مصرف کنید. اگر بیشتر انرژی خود را صرف کارهایتان بکنید، آخر شب احساس سازندگی در شما هست. اگر بیشتر انرژی خود را صرف خشم بکنید، آخر شب احساس عصبی بودن، سرخوردگی، خستگی و غیرسازندگی می کنید. تا زمانی که زنده اید، برای چیزی انرژی مصرف می کنید. سؤال اینجا است که «این انرژی را صرف چه چیزی می کنید؟» آیا انرژی شما باید صرف رساندن سود یا باعث پیشرفت و بهبودی زندگی شما شود، یا فقط به هدر رود؟ انتخاب با شما است.

کنترل خشم و حفظ سرزندگی در سنین پیری

تحقیقات نشان میدند که مردم با بالا رفتن سن خود کمتر خشمگین می شوند و زودتر به خشم خود غلبه می کنند. شاید دلیل آن این باشد که افراد خشمگین زود می میرند. یا شاید آنها که مانده اند یکی از درس های بزرگ زندگی را یاد گرفته اند: حفظ حيات، انرژی می خواهد و شما در نیمه ی دوم زندگی خود انرژی کمتری از نیمه ی اول آن در دسترس دارید. به این ترتیب مردم قدر انرژی خود را به عنوان تضمین کننده ی زندگی می دانند.

 

 

خود را گول نزنید: همه ی ما مسافران همان اتوبوسیم

وودی آلن راست می گفت – همه ی ما مسافران همان اتوبوسیم. هر لحظه که این را فراموش کنید، به درد سر می افتید. اگر خود را برتر از دیگران بدانید، مثل آن است که از خود برای خشمگین شدن دعوت کنید. خشم این گرایش را دارد تا رو به کسانی که از خود پست تریا احمق، بی شعور یا ستیزه جوتر میدانید راه بیفتند. به خودتان می گویید: «وقتی اونا – اون آدمای حقیرتر – منو عصبانی می کنن، هرچی بهشون میگم حقشونه».

بعد از خشم، دومین دلیل رفتار غیرسازنده در محل کار(شایعه پراکنی از روی عناد، خودداری از کمک به یک همکار، دزدی آشکار) چیزی است که روان شناسان به آن عشق به خود یا نارسیسیسم یا خود شیفتگی می گویند. یک کارمند نارسیسیست یا خود بزرگ بین کسی است که خیلی از خود راضی و مغرور است، خود را به صورت شخص خاصی می بینید. خیال می کند یکی از مسافران خاص آن اتوبوس است، مسافری که باید نظراتش وزن بیشتری داشته باشند، مسافری که احساسمی کند بقیه‌ی کسانی که آنجا هستند فقط باید در خدمت او و نیازهای او باشند. به عبارت دیگر، خود را شاه مسافران آن اتوبوس می دانند! در مورد ازدواج هم همین طور است.

به قول دکتر جان گاتمن (Dr.John Gottman) به محض ورود اهانت در روابط، ازدواج رو به افول می گذارد. اهانت با نوعی احساس برتری همراه است و فراتر از انتقاد از شریک زندگی می رود و اهانت پشت آن برای تحقیر، توهین و وارد کردن آسیب بدنی به کسی است که مثلا عشق شما است! سعی کنید که در آن اتوبوس فقط یک آدم عادی باشید، نه یک شخص خاص. آن وقت راحت خواهید بود.

 

این جبهه شهید ندارد.کنترل خشم را یاد بگیرید!

درست مثل جبهه ی جنگ، که تلاش می کنید راه خود را رو به جلو باز کنید، باید مقصود تغییر ناپذیر خود را معین کنید – خاکریزهاء هدفها و موضوعاتی هستند که بعضی از آنها ارزش دارند که انسان برای رسیدن به آنها شهید شود و بعضی دیگر نه. هرچه موضوعات با ارزشتر باشند، هیجان بیشتری برای آنها سرمایه گذاری می کنید و اگر به آنها نرسید، بیشتر خشمگین می شوید.«خشم می کشد!» پس باید در انتخاب نبردهایتان گزینشی عمل کنید.این حق را برای خود نگهدارید که هر روز فقط در یک نبرد شرکت کنید و برای نبرد روز بعد زنده بمانید.

هیچ چیز نیست که با خشم بتوانید، اما بدون خشم نتوانید آن را به دست بیاورید

در بعضی موارد خشم می تواند به صورت سازنده مورد استفاده قرار گیرد اما هر چیزی را که در زندگی بخواهید می توانید بدون خشم به دست بیاورید.

 

 

وقتی با مردم سرو کار دارید، هیچ امتیازی ندارید!

اگر یک چیز را با خواندن این مقاله کشف کرده باشید، همان به شما کمک خواهد کرد تا خشم تان را بهتر مدیریت کنید، امیداوارم آن یک چیز این باشد: شما هیچ امتیاز انحصاری ندارید. من معتقدم که این احساس داشتن امتیاز ریشه ی بیشتر خشمها در دنیای پیچیده و در حال حرکت سریع امروز است. در کتاب لغت کلمه امتیاز به معنی هرچیزی که نسبت به آن ادعای حقوقی دارید معنی شده است – مثل ادعا نسبت به یک قطعه ملک. امتیاز از لحاظ تاریخی چیزی بود که پادشاهان انگلیس به نجبای وفادار خود عطا می کردند. و امروز، اگر شما هم مثل من باشید، این مفهوم را فقط به شکل زندگی روزمره ی خودمان اتلاق می کنیم.

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code